سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

238

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

بودم انجام دادند ، به خدا سوگند دروغ نگفتم و دروغ نشنيدم . اين قوم مىخواهند كه امر خلافت را ميان مهاجران و انصار شورائى كنند . حذيفه گفت : برويم نزد ابى بن كعب « 1 » هر آنچه من مىدانم او مىداند . رفتيم بسوى خانه ابى بن كعب ، درش را كوبيديم . آمد پشت در و سپس گفت : شما كى هستيد ؟ مقداد با او سخن گفت . ابى گفت : چرا آمده‌ايد ؟ مقداد گفت : در را باز كن ، آن كارى كه به خاطر آن آمده‌ايم مهمتر از آن است كه از پشت در گفته شود . ابى گفت : در خانه‌ام را نمىگشايم ، مىدانم براى چه كارى آمده‌ايد ، من در خانه‌ام را باز نمىكنم ، گويا مىخواهيد در مورد اين قرارداد نظر دهيد . گفتيم : آرى ! گفت : آيا حذيفه در ميان شماست ؟ گفتيم : آرى . گفت : حرف همان حرف حذيفه است ، اما من در خانه‌ام را باز نمىكنم تا كه جريان طبق برنامه پيش رود ، و آنچه پس از اين روى دهد از آنچه فعلا روى داده بدتر خواهد بود . بايد به خدا پناه برد . براء بن عازب گويد : اين خبر به ابو بكر و عمر رسيد ، آن دو دنبال ابو عبيده پسر جراح و مغيره « 2 » پسر شعبه فرستادند و از آن دو نظر خواستند . مغيره گفت : نظرم اين است كه عباس پسر عبد المطلب را ديدار كنيد و او را به طمع اندازيد كه وى و فرزندانش را در امر خلافت سهمى است با اين كار او را از على فرزند ابو طالب جدا كرده‌ايد ، اگر عباس با شما باشد حجت بر مردم تمام است ، حلّ مشكل على پسر ابو طالب كه تنهاست بر شما آسان مىشود . براء بن عازب گويد : در شب دوم پس از درگذشت رسول خدا ، ابو بكر و عمر و ابو عبيده و مغيره بر عباس وارد شدند . براء گويد : ابو بكر آغاز سخن كرد ، سپاس و ثناى خداوند بجاى آورد و گفت : « همانا كه خداوند محمد را به پيامبرى شما و

--> ( 1 ) ابى بن كعب بن قيس ، ابو منذر ، در عقبه با رسول بيعت كرد ، از كاتبان وحى ، در بدر حضور يافت . ( 2 ) مغيرة بن شعبة بن ابى عامر ، از نيرنگ بازان بنام عرب ، از متحدان كودتاچيان ، در دورهء خلافت عمر استاندار بصره شد ، با ام جميل درآويخت و زنا كرد . ياور معاويه بود و در دوران خلافت او ، استاندار كوفه شد .